|
ღ♥ღMêħяÑÄžღ♥ღ
|
life is like a piano ... white keys represent happiness and black keys for sorrows . but only when you go through the white and black keys you hear the music of life
زدگی مثل یک پیانو هست . کلید های سفید ان شادی بخش و کلید های سیاه ان غمناک هستند . اما فقط زمانی که کلید های سفید و سیاه پیانو باهم نواخته میشوند میتوان اهنگ زندگی را شنید .

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت :
- می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :
- نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت :
- نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت :
- من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :
- مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :
- نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
راز خوشبختی یک زوج
روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آن ها در شهر مشهور شده بودند، به خاطر این که در طول ۲۵ سال از زندگی مشترکشان حتی کوچک ترین اختلافی با هم نداشتند. در این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشان و راز خوشبختی آنان را بفهمند.
سردبیر می گوید: آقا ! واقعا باور کردنی نیست؟ چنین چیزی چطور ممکن است؟
مرد روزهای ماه عسل را به یاد می آورد و می گوید: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. آنجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظرم کمی سرکش بود.
سر راهمان اسب ناگهان پرید و همسرم را از زین انداخت. همسرم خودش را جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :”این بار اولته” بعد از چند دقیقه دوباره همان اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت : ” این بار دومته “و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم.
وقتی که اسب برای سومین بار همسرم را انداخت؛ همسرم خیلی با آرامش تفنگش را از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و آن اسب را کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم :
” چکار کردی ؟ روانی! دیوونه شدی؟ حیوان بیچاره را چرا کشتی؟ ”
همسرم نگاهی به من کرد و گفت : ” این بار اولته “!
نیا باران زمین جای قشنگی نیست!
من از اهل زمینم ،
خوب می دانم که گل در عقد زنبور است
ولی از یک طرف سودای بلبل دارد
و از یک طرف بال و پر و پروانه را هم دوست می دارد ،
نیا باران
پشیمان می شوی از آمدن،
زمین جای قشنگی نیست ،
درون تنگناها گیر خواهی کرد،
من از جنس زمینم ،
خوب می دانم
، که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند
در اینجا فال حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند
نیــــــــــا باران زمین جای قشنگی نیست...

روز دختر به همه ی دخترا مبارک البته با تاخیر
اخه مریض بودم همیشه اولای پاییز سرما میخورم یادم نمیاد کی با امپول قرار داد بستم(امسال که هنوزدوتا اخه پارسال پنج تا سال قبلشم هفتا با این حساب امسال هنوز یکی مونده)
اگه کوچولو بودم حتما گریه میکردم
الان که اینجا نشستم نیم درجه تب دارم ولی صداشو در نمیارم میدونین که
یه چیزی بگم چهارشنبه ای سر یه مووع بیخود با بابام دعوا کردم تقصیر منم بود ولی پنجشنبه ای وقتی از کانون زبان اومدم خونه بابام واسم کیک خریده بودن گفتن به مناسبت روز ذختر یادم نمیاد سالای پیش هیچکی یادشم بوده باشه روزه دخترو حالا امسال واسه اشتی یه کیک !!!
یادم بندازین همیشه قبل از روز دختر با بابام قهر کنم
یه چیز دیگه وقتی اب دهنتون قورت میدین خدا رو شکر کنین که گلوتون درد نمیکنه
تا اپ بعد![]()
دیدین زودتر از اونی که قرار بود اومدم
روز اول مدرسه واسه من خوب بود واسه شما چی؟(البته اگه مدرسه میرین!)به جز اول صف که همه میخواستن سخنرانی کنن اونم تو اون افتاب خودشون که تو افتاب نبودند نامردا
امروزم که فقط زنگ اول بود بعدش سرویس بندی
ولی فردا سخت میشه معلم فیزیکمون یه جلسه اومدن و سه صفحه درس دادن و گفتند فصل ۱ خیلی درس دادن نداره خودمون بخونیم خانم فردا میپرسن یا یه کتبی کوچولو میگیرن از اون گذشته ترم جدید زبانمم شروع شده امروز ساعت ۴:۳۰ اولین جلسشه فقط خدا کنه با یه معلم خوب افتاده باشم همین دیگه چیزی واسه گفتن ندارم پس :
تا یه روز دیگه یه اپ دیگه بای بای![]()
بدان و آگاه باش که
خدا تو را روزی ضایع خواهد کرد....
بدتر از جوری که تو دیگران را ضایع می کردی!
خیلی بدتر!
پی نوشت:عکس زیر نمونه ای از یک آدم ضایع شده است:

سلام!
خوبین؟
یه خبر دست اول بدم؟!
فقط ۷روز دیگه تا ...
نمیخوام بگم اسمشو
اخه یه جوری میشم!
من که مانتو و
کتابامو
کیفو
کفشو
البته با اصرار دو تا کفش خریدم اخه اولیشو تواولین مغازه ای که رفتم خریدم تو دومین مغازه هم یه کفش دیگه پسندیدم ولی دیگه مغازه ی سومی در کار نبود اینو بگم که اخرین کفشمو هم یکی دو هفته پیش خریدم
راستی دیروزم فاینال زبانمو دادم با ۸۵ پاسیدم
میدونم زیاد خوب نیست!
اما این یه هفته ای که واسم مونده قرار فقط خوش بگذرونم تا یه موقع بعدش حسرت نخورم
پس حالا حالا ها درس تعطیل!!!
شما هم شاد باشین...
و همیشه بخندین
حرف اخر اینکه:دوستون دارم